تبليغاتX
سکوت مه آلود
سکوت مه آلود

گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست سکوت ملالها ، از راز ما سخن تواند گفت
 
با من بیاندیشید

 

واپسین بغضهای من

 

هم بغض من

 

به تاریخ پیوست

 

همین نزدیکی

 

 
جنس برتر

 

تو تلوزیون  فیلم تسویه حساب و نشون می داد، با این که قبلا تو سینما دیده بودم دوباره برا دیدنش مشتاق شدم و پای تلوزیون نشستم تا دوباره از دیدنش لذت ببرم، مخصوصا که آخرسرم پشت صحنه فیلم و با توضیحات کارگردان فیلم ( خانم تهمینه میلانی ) نشون داد.

هرچند خود فیلم جای بحث زیادی داره. در باره شخصیتها و افکار و حرفهای هر کدوم و اینکه چقدر به واقعیت نزدیک هست اما چیزی که ذهنم و مشغول کرده، مورد دیگری است.

با همه دردها و زخمهای جامعه که تو فیلم به وضوح نمایش داده شده بود، سر آخر در مصاحبه مطبوعاتی خانم میلانی حرف زیبایی زد اینکه جنس برتر کدومه؟ زن یا مرد؟

پاسخ کارگردان چنین بود؛ فرقی بین  من زن با یه آقا وجود نداره. تفاوت تو افکار آدماست. هرکسی فکرش برتر باشه میشه گفت از دیگری برتره.

حالا دارم  سر این مطلب فکر می کنم. آیا واقعا برتریت به جنس آدماست یا تفکر و اندیشه آدما.واقعیت و آنچه که تو جامعه ما هست چیه؟

نظر شما تو این مورد چیه؟؟!!!


جمعه 19 اسفند1390 توسط حنجره کبود



دردهای مگو

دارم تمام می شوم، ذره ذره، مثل ابری که قطره قطره می شود و می افتد، مثل اشکی که همراه بغض در چشمان کودکی که مادرش را گم کرده می خشکد.

دارم سقوط می کنم مثل همین واژه ها که از ذهنم در منتهی علیه دلم سنگینی می کنند و بر سپیدی کاغذ می لغزند.

دارم می شکنم زیر اینهمه رنج؛

رنج دیدن دخترک گل فروش با دستهای یخ زده، پشت چراغ قرمز

رنج زن آبستن پابرهنه تکیه زده بر دیوار بیمارستان، با چشمانی نگران و دلی سرشار از دلهره فردای نیامده

رنج دختری جوان با صورتی کبود و زخمهایی بر تن روی نیمکت دادگاه

رنج مرد قد خمیده ای که تمام دارایی اش چند کبریت است و زیر این برف سنگین دارد نم می کشد.

رنج پریشانی خودم، رنج نفهمیدن دردهای تو، رنج درماندگی ما،   

و چه قصه تلخی است؛ شنیدن و دیدن و حس این رنجها و آنگاه سر بر بالین گذاشتن و بی هیچ دغدغه ای خواب دیدن و .... دیگر هیچ.

 

 


شنبه 13 اسفند1390 توسط حنجره کبود



جدایی که دل میلیونها ایرانی را شاد کرد


و باز اصغر فرهادی درخشید اما این بار برای اولین بار افتخاری دیگر رقم زد و اولین اسکار را برای سینمای ایران به ارمغان آورد و دوباره با سخنانش حقانیت و حرفهای دل مردم سرزمینش را به گوش جهانیان رسانید؛

سلام به مردم خوب سرزمينم.

ايرانيان بسيارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى اين لحظه‌اند و گمان دارم خوشحالند. نه فقط به خاطر يک جايزه‌ مهم يا يک فيلم يا يک فيلمساز. آن‌ها خوشحالند چون در روزهايى که سخن از جنگ، تهديد، و خشونت ميان سياستمداران در تبادل است نام کشورشان ايران از دريچه‌ باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آيد. فرهنگى غنى و کهن که زيرگرد و غبار سياست پنهان مانده. من با افتخار اين جايزه را به مردم سرزمينم تقديم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کينه ورزيدن بيزارند.




فرهادی، نادر را از سیمین جدا کرد اما با این جدایی غرور و افتخار و شادی را به مردم سرزمینش با عشق تقدیم کرد.مبارک باد بر مردمان سرزمینش این افتخار

به امید روزی که  هیچ اسکاری خالی از درخشش هنرمندان ایرانی نباشه


دوشنبه 8 اسفند1390 توسط حنجره کبود



پیج رنک

آرایش

طراحی سایت